تبليغاتX
مجنون لیلی







مجنون لیلی

و باد تنها برای لرزاندن شاخه ها نبود-شاید اینجا کسی منتظر تو است...

همین آسید علی خودمان

پایگاه صالحات - حجت الاسلام دانشمند : اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .

این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم .

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟

گفتم : کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ، بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 22:47  توسط او  | 

باید غبطه خوردنو خوب بلد باشی

هوای این روزهای شهر تهران میون این همه الودگیش انگار یه حال و هوایی دیگه داره.زیر اسمون غبار گرفته این شهر این روزا خیلی اتفاقا افتاده

هنوز  تو گوش اسمان این شهر  نوای سینه زنی ها و روضه خونی های محرم  بود   که ناگهان نهیب انفجاری تو ی خیابون سید خندان رو به خودش دید.

اسمون این شهر دید عزاداری  که هنوز پیرهن سیاه عزای مقتداش به تنش بود خانوادش رو عزا دار جای خالی خودش کرد.

آره، این روزا اسمون این شهر خیلی چیزا به خودش دیده.اما نمی دونم چرا هنوز تونسته تاب بیاره

اسمون این شهر گریه و هقق علی زمانه رو تو روز اربعین دیده.سیدی که اقامه عزا می کنه و توی چشمای پر صلابتش غم موج می زنه.

حالا می فهمم چرا اسمون شهرمون این روزا سیاه پوشه.اره بذار به خیال خام خودشون فکر کنن بنزین ساخت داخله یا ازبست تو لنت ترمزهاست که اینطوریاست. اما من حال آسمون رو می دونم.اسمون چه طوری می تونه ابی باشه در حالی که سید ما آقای ما این روزا شهید داده.تهرانی مقدمی که هر قولی به اقا داده بود عملی اش کرده رفت ،مصطفی رو ازمون گرفتن.دل اقای پر صلابتمون غم داره اما  انگار این دل حسینی باید غم خوار زمانه باشه.فقط دل پر صلابت حسینی او هست که می تونه هم غم رو در دلش نگه داره هم ایستادگی و پایداری رو، و غمشو نگه داره بذاره اشک بشه روی گونه هاش بغلطه روی محاسن سفیدش و تقدیم مقتداش کنه و بگه سید ما اقا ما دعا کن برای ما.

می دونی باید غبطه خوردنو خوب بلد باشی وقتی علیرضای چهار ساله با یه غروری روی پاهای این مرد آسمونی می شینه و از تو چشماش می شه خوند که می گه بابا ببین مرد شدم.

باید غبطه خوردنو خوب بلد باشی که امانت داره فاطمه پاشو بذار خونتو،پسر چهار ساله رو تو بغل محکم بگیره و ببوسدش.

آره دنیا،آره اصغر سینما،اره لیلا جدایی،آره خودشیفته فروختگی، باید غیطه خوردن بلد باشی و باید بدونی به چی غبطه بخوری.باید بدونی این روزا آره جایزه می دن صدتا بهتر از گلدن کلوپ و اسکار،فرش پهن می کنن قرمز تر از اونی که تو داری پهن میکنی و عکس می گرن و تو فیس بوکی میذارن جهانی تر از فیس بوک تو.آره این روزا، روزای بدر و خیبر ماست روزای جایزه گرفتن ماست حیف که غبطه خوردن بلد نیستی!حیف که حریص نیستی!حیف که خیلی کوچکی به اندازه لنز چند میلی متری مجله مادام فیگارو حیف


پ.ن۱: راستی آقا علیرضا خان رفتی نشستی رو پای آ.سید علی اما نگفتی بوی یاس مادر رو می داد یا لاله ی لب تشنه پرپر

پ ن۲: راستی اینا نصف غبطه خوردنه،غبطه خوردن بزرگه اونجاست که معلم کلاس اول علیرضا بگه بنویس بابا،بعد علیرضا هم می نویسم بابا آ.سید علی

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 23:56  توسط او  | 

دلی به وسعت عشق

این مطلب زیر قصه نیست.یه واقعیته .بخوانید و ببینید ما کجای این عالمیم.ببینید ایثار و از خود گذشتگی چگونه معنا پیدا می کند؟
چقدر گرفتار مادیات شده ایم.؟ کجا می رویم؟...
---------------------------------------------------
سلام مامان قهرمانم :

میدونی ...!
حالا که روز تولدته من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم.
دختر خاله می گفت برات یه دست کامل لوازم آرایش بخریم.
میگفت اگه مامانت ارایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم می شه...
می گفت :
زشته یه معلم با سرو صورت زخمی سر کلاس بره
میگفت:
شاگردهاش می فهمند شوهرش...

میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری
آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...
بابا هم که تو رو کتک میزنه...
فحش می ده...
حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم
فقط می بینیم و گریـــــه می کنیم.

من و آبجی خوب می فهمیم که وقتی بابا موجی می شه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق دیگه...
بعد می ری تا بابا کتکت بزنه
و موهای قشنگتو بکشه...

من و اون خوب می دونیم چرا این کارو می کنه .
آخه اگه تو نری جلوی بابا اون خودشو می زنه
دست خودش نیست...
تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خواهی بابا خودشو بزنه ...
به قول خودت یه ذره از سهمت و فداکاری هاش رو میدی
از ترکش های توی بدنش
از موجی شدنش
از...

ما می فهمیم که وقتی بابا اروم می شه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه
وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت می شه
دستت رو می بوسه...تو هم گریه می کنی ...
من و ابجی صدای گریه تو و بابا رو می شنویم.

مامان جون!
مامان خوب و قهرمانم!
پس سهم ما چی می شه؟
ما هم می خوایم مثل تو و بابا قهرمان باشیم
می خوایم روز تولدت پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری
فقط تو رو خدا این دفعه بذار بابا ما رو جای تو کتک بزنه ...

مامان جون، تولدتـــــــــ مبارکـــــــــــــــــ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 3:13  توسط او  | 

ای تن غریب اندکی تاب بیاور باز گشتم

دو راهی مدینه و عراق است.تیغ آفتاب بر تن چاک چاک کویر بی رحمانه می تابد و صدای زنگ کاروان خاموشی دشت را در هم می شکند.

دو راهی، دو راهی مدینه و عراق است و کاروان همان کاروان چهل روز پیش، خمیده تر و نحیف تر. باز می ایستد و به دوراهی می نگرد میر کاروان. در افق چشمانش می گذرد حادثه ها، تمام حادثه هایی که مانند صاعقه ای مرگ بار، جرقعه ای سوزاننده بر تن این کاروان عزت گذشت.

دشت دیگر ساکت نیست،ناله هایی به آسمان می رود که گوش افلاکیان و قدوسیان را می خراشد و دیگر دلیلی برای فرو بردن بغض نیست چون تازیانه ها دیگر بر سر این عشاق درد کشیده نیست.

کاروان می گرید و فغان و اشک سر می دهد در حالی که دیگر نیست کودک سه ساله همراه این کاروان. و چه شکر نیست و سینه ی کوچک او لایق عروج بود و غم و سوز برای جان سخت تری دیگری خود را تیز کرده بود،اری انگار سهم عمه ی این کاروان سهم سینه ی دریایی او بود تیر غم و عزا. و حال باید دشت ساکت و خفه شود و باد از وزش بیفتد و زمین از گردش باز بایستد چون شیر زنی دارد لب به آه باز می کند و دنیا از حرکت باز می ایستد تا ظبط کند در خود سوز دل این داغ دیده را.

و چه بگوید سید ساجدین و چه طور کلمات می توانند حمل کنند شدت درد را بدون خم شدن شکستن.آه کمر خم می کند در مقابل این قدسیان.

اما کلمات باید دوام بیاورند و حمل کنند بار این غم را تا در گوش تاریخ بشر ثبت شود که چه کرد این  دندان درنده دنیای پست فانی با لطافت گل همیشه بهار بهشتیان روی زمین.

آری رباب فغان به سر بده اه بکش و ناله بزن و بطلب طفل ذبح شده ات را بگذار تا کر شود گوش سخفیان و گرگ سرشت بگذار تن فرسوده تاریخ ظبط کند و به گوش آیندگان برساند که ریختند خون پاک و زلال فرزندان بانوی دو عالم را

خواهر دیگر تاب ندارد و بر زمین می افتد چشمان آسمانیش نمی تواند دنیای بی حسین را ببنید. بسته می شود و بر زمین سرد از شرافت و داغ از کینه می افتد.

کلمات دیگر تاب ارانه ندارد و من می بینم که کمر غم دارد خم می شود پس بهتر از تا زمین متلاشی نشده است خاموش شوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 16:29  توسط او  | 

اربعین است و درد فراق/خدایا برس به داد این حال نزار

ز راه می رسد دو چادری به سر دارد/اگرچه غنچه،ولی خار به جگر دارد/

به بوی پیراهن یوسف آمد اینجا / و کرخه کرخه دو رود از دو چشم تر دارد/

که هیچ تسلی نمی دهد انگار/به دختری که به دل حسرت پدر دارد/

پدر تو عشق منی هیچ کس مرا هر گز/نمی تواند از این عشق برحذر دارد/

پدر بلند شو این خاک سردو یخ زده است/برای سینه ات این سوزها ضرردارد

خدایا طاقت و صبر بده

این دل نازک طاقت بلای عظیم ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 22:38  توسط او  | 

بکشید ما را

به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران:

در سالروز ترور استاد شهید علی‌محمدی / این خبر تکمیل می شود
آخرین اخبار و عکس های منتشر شده از بمب‌گذاری حوالی سیدخندان + فیلم

خبرنامه دانشجویان ایران: ساعت ۸:۳۰ صبح امروز یک ‌موتورسیکلت با چسباندن یک بمب مغناطیسی به یک دستگاه پژو ۴۰۵ در خیابان سیدخندان ابتدای خیابان گل نبی این خودرو را منفجر کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»‌، به نقل از فارس؛ این خودرو سه سرنشین داشته که یک نفر از آنها به اسم مصطفی احمدی روشن کشته شده و دو نفر دیگر نیز زخمی شده‌اند.

حسن عباسی، مدیر روابط عمومی اورژانس تهران در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس از انتقال مجروحان این حادثه به بیمارستان ایرانمهر وبیمارستان رسالت خبرداد.

نسیم نیز در این باره نوشت: دکتر علی اصغر کیا،‌مدیر گروه روزنامه نگاری دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه در گفتگو با «نسیم» خاطر نشان کرد فرد کشته شده استاد این "دانشکده" نبوده است.

این انفجار در ساعت 8:20 دقیقه صبح امروز 21 دی ماه(در سالگرد شهادت مسعود علی‌محمدی، دانشمند هسته‌ای) رخ داد است. به گفته شاهدان عینی فرد تروریست یک بمب دستی را به درب خودروی وی چسبانده بود.

'مصطفی احمد روشنی'، فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف بر اثر این انفجار به شهادت رسیده است

به گزارش نسیم: برخی منابع خبری شهید روشنی را مسئول بازرگانی نیروگاه نطنز اعلام کردند. شهید روشنی از دانشمندان هسته‌ای ایران بوده است. وی متولد سال 1358 و فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف بوده است.

صفرعلی براتلو دبیر شورای تأمین استان تهران در گفت‌وگو با فارس به جزئیاتی از ترور شهید مصطفی احمدی‌روشن ‌اشاره کرد و اظهار داشت: این بمب از نوع مغناطیسی و همان‌هایی است که قبلا نیز برای ترور دانشمندان از آنها استفاده می‌شده و در واقع کار صهیونیست‌هاست.

وی تصریح کرد: به نظر می‌رسد در آستانه انتخابات تلاش صهیونیست‌ها این است که فضا را امنیتی کنند تا کاهش مشارکت صورت گیرد.

سیدعباس موسوی از همکاران مصطفی احمدی‌روشن‌ که در عملیات تروریستی صبح امروز به شهادت رسید، گفت: مصطفی احمدی‌روشن‌ ورودی سال 77 مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف بوده ‌که در سال 81_82 از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شده است.

وی افزود: وی متأهل بوده و همسر وی نیز دانشجوی شیمی کارشناسی ارشد دانشگاه شریف است.

موسوی درباره پروژه مشترک خود با شهید احمدی روشن یادآور شد: شهید احمدی روشن در یک پروژه مشترک در خصوص ساخت غشا‌های پلیمری برای جداسازی گاز فعالیت می‌کرده است و در آن زمان بنده دانشجوی کارشناسی ارشد بودم که آقای احمدی‌روشن نیز به عنوان دانشجوی کارشناسی رشته نفت با بنده و آقای روستاآزاد همکاری می‌کرد.


دوربین های برخی اماکن نزدیک به انفجار تصاویر موتور سوار و ترک وی را ضبط کرده اند که در اختیار مقامات مسئول قرار گرفته و در حال بررسی است.

در حال حاضر جسد مصطفی احمدی روشن داخل خودرو بوده و به دلیل جراحات و نیز شدت انفجار، قابل انتقال به خارج از ماشین نیست.

پس از انجام اقدامات لازم خودروی احمدی روشن توسط جرثقیل از محل حادثه منتقل شد و راننده وی نیز برای مداوا در بخش سی سی یو یکی از بیمارستانهای تهران بستری شد.

این ترور در سالروز ترور شهید علی محمدی از اساتید دانشگاه و نخبگان کشور صورت می گیرد و این نشان از برنامه ریزی دشمنان و دست نشانده های آنان برای مقابله با پیشرفت ایران دارد.

شهيد احمدي روشن در زمان تحصيل خود عضو شوراي مرکزي بسيج دانشجويي و مسئول فرهنگي بسيج دانشجويي دانشگاه شريف بوده است.

انفجار تروریستی در سید خندان تهران
انفجار تروریستی در سید خندان تهران
انفجار تروریستی در سید خندان تهران
انفجار تروریستی در سید خندان تهران
 
 
اما بدانید که ملت ما شیشه است هر چه قدر شکسته تر شود برنده تر می شود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:57  توسط او  | 

سلام اي طلوع دوباره

به نقل از رجا

خبرنامه دانشجویان ایران" رفع فیلتر شد

خبرنامه دانشجویان ایرانی که چندی پیش فیلتر شده بود، از صبح امروز رفع فیلتر شد.

این سایت خبری تحلیل به نشانی (iusnews.ir) به انعکاس اتحادیه‌های بزرگ و تشکل‌های دانشجویی در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می‌پردازد.
 
سایت اصولگرای خبرنامه دانشجویان ایران چند روز قبل فیلتر شده بود، که از صبح امروز به دستور مقامات ذی‌ربط رفع فیلتر شده است.
 
این سایت پس از رفع فیلتر شدن، متن ذیل را به عنوان اولین مطلب بر روی خروجی خود قرار داده است:
 
خبرنامه دانشجویان ایران مولد اردیبهشت ماه 1388 امروز دوباره به دانشجویان ایران سلام می کند.
 
خبرنامه دانشجویان ایران همچنان بر آن است تا به تاسی از بنیانگذار راحل نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) پیگیر مطالبات انقلابی ملت مسمان ایران و دانشجویان و فرهیختگان دانشگاهی باشد.
 
خبرنامه دانشجویان ایران عمیقا اعتقاد دارد، راه تعالی و پیشرفت کشور، تنها و تنها از مسیر گفتمان انقلاب اسلامی می گذرد و غیر از این هر جهت دیگری، مسیر انحرافی است و این گفتمان بر فضای عمومی کشور غالب نخواهد بود ، مگر با پیگیری و مطالبه جنبش دانشجویی مسلمان.
 
خبرنامه دانشجویان ایران معتقد است، نشر حقایق وارزش های گفتمان انقلاب اسلامی که با خون صدها هزار شهید و خون دل هزاران جانباز و آزاده بدست آمده است، وظیفه خطیر امروز دانشجویان مسلمان و انقلابی است و در این راه از هیچ تلاشی نباید دریغ نمود.
 
خبرنامه دانشجویان ایران نقد درون گفتمانی را، کار ویژه جنبش دانشجویی مسلمان می داند و اعتقاد دارد، نقد سازنده و دلسوزانه، نیاز همه مقاطع تاریخی کشور است، نقدی که در آن ضمن بیان نقاط ضعف و کاستی ها از حریم های اخلاقی و قانونی پاسداری شود و در کنار بیان مشکلات، نقاط قوت و خدمات انجام پذیرفته باز گردد؛ چرا که ایجاد امید و انگیزه و تجلی کار آمدی نظام، رسالت تمامی رسانه ها از جمله رسانه ای دانشجویی است.
 
خبرنامه دانشجویان ایران، همچون گذشته هر روز به دانشجویان سلام می کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:39  توسط او  | 

بای بای گل باغ پسته

«حکم دادگاه بدوی فائزه هاشمی روز سه شنبه سیزده دی ماه از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی به ریاحی وکیل وی ابلاغ شد.
بر اساس این گزارش فائزه هاشمی برابر حکم دادگاه به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام به شش ماه حبس و 5 سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شد.
چندی پیش جلسه محاکمه فائزه هاشمی در شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی تشکیل و وی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام محاکمه شده بود.»»

 

این گل باغ پسته که فقط جرمش تبلیغ آن هم بر حسب اتفاق علیه نظام بود!! چرا این همه سخت گیری ؟نمی گویید این غنچه که جز باغ جایش نیست تلف می شود در این شش ماه حال این گل نوشکفته به کنار نمی گویید سکته می زند ارباب حلقه های تو در توی مافیای قدرت و ثروت

نمی گویید از دست می رود بزرگ آل چپاول . آخر بی انصافها اتفاقی که نیفتاد چرا گنده اش می کنید همش نشانه گرفتن قلب تپنده زلال زندگی را. امدند در خیابان ها ریختند زدند شکستن حرمت عاشورا را به خاطر زیاده خواهی خود این مگر گناه است؟!

امام عاشقان را به خطبه خوانی در نماز جمعه ای کشاندن که جان و آبرویش را گذاشت در کف دستش هدیه کرد به مقتدایش. مگر کاری کردند همین بود فقط تبلیغ بود مگر نمی بینید کسادی بازار است مجبور است این نوشکفته برای امورات زندگی به زدن سایت تبلیغاتیو تیزر و اینجور چیزا. خوب بیچاره را درست تربیتش نکردند نگاه به گنده باغ پسته کرد گفت خلاقیت به خرج دهم کاری نو در خاندان دق این مملکت کنم اینها که رویشان نمی شوند من برم علیه نظام تبلیغ کنم.

می دانی چیست؟ گناه از او نبود اخر بیچاره بیش از این نمی فهمدد گناه از آنی است که می فهمدد و..

اصلا چرا رفتید این نو گل را گرفتید اینکه فقط جرمش تبلیغات بود دست مریضا به شما که همان خبرنامه دانشجویان ایران را بستید که می آشفت خواب زمستا نی را!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

•   

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 19:4  توسط او  | 

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم

برای خبرنامه دانشجویان ایران که قد تنومند آن را شکست کوته بینی کوته اندیشان به ظاهر بزرگ

باشد! در این دنیای پوچ  و حقیر هستند کسانی که وجود و بقایشان با کشیدن کباده ی آزادی و عدالت ادامه دارد اما صد افسوس که این آرمان چو عروسکی چوبین بازیچه ی دست نامردان به ظاهر مرد است.

ای آزادی با تو هستم با تو که چون نسیمی سحرگاهی با وزیردنت در سرزمین اندیشه ها آن را بارور می کنی اما صد افسوس از این دنیای پر از تزویر که بسان هیولایی چرکین تاب روشنگری هایت را ندارد و آری اینجا تنها اشباح آزادی حق زیستن دارد.

برایت می گریم برای تو آزادی که چه ناجوانمردانه شدی بازیچه امیال پست انسانی و چه حیف از نخ ابریشمی تو دوختند لباس زمخت بی شرم دورویی را. چگونه توانستند تو را ، تو که سرشار از لطایف انسانی هستی تو که عجین فطرت انسانی ، میوه ی پر ثمر درخت اندیشه متعالی بشری، با دستان حقیر و ناپاک خود از اعلا علیین وجود بشر بچینند، کوچکت کنند تحقیرت کنند و تهی ات کنند و تنها از وجود پاکت آوایی بسازند برای کر کردن گوش فلک. به کدامین اجازه به کدامین مقام توانستند با تو چنین کنند.

باشد نامردان به ظاهر مرد بگیرید آزادی را برای خودتان که باطلتان را ترویج کنید باشد ان هم برای شما اما بدانید که باطل شما آنقدر پست و حقیر است ،آنقدر مطعفن و ناپاک است که حتی ریختن آب کر آزادی هم بر روی ان اندکی از نجاست آن کم نمی کند.

اما تو ای آزادی بدان و شاهد باش که ما تنها نخواستیم ساکت فتنه و انحراف باشیم.نخواستیم چشم پاک فهمیدن را بر روی کثافات کج روی ببندیم. تو را فریاد زدیم آنگاه که فتنه بیداد می کرد فریادت زدیم آنگاه که خواستند قورباغه را جای قناری بفروشند.فریادت زدیم آنگاه که هجمه برده بودند بر تن پاک علی زمانه!

باشد خفه کنید ما را . امروز حنجره مان را به زعم خود بستید،فردا هم می خواهید چشمانمان را نابینا کنید اما بدان بدان

کور شوم لال شوم کر شوم /بلکه محال است که من خر شوم

تو اگر بخواهی مرا خفه هم کنی بدان اندیشه ام را نمی توانی از من بگیری.صدایم را بستی فکرم راچه، عشقم را علقه و علاقه ام را!آن را هم می توانی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 1:23  توسط او  | 

برا من و شما

تقدیــــــم بـــــــه!
همه بچه هایی که تقوای مجازیشون گوش فلک مجازی رو پر کرده
البتـــــــــــــــــــه اونایی که دارن رعایتـــــــــــــ میکنن...........!
(آی اونایی که بیخیال با هم شوخی میکنین و سربه سر هم میذارین)
--------------------------------------------------------------
دیروز از هر چه بود گذشتیم ، امروز از هر چه بودیم !

آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز !...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 8:24  توسط او  | 

کد موزيک